شمس الدين حافظ
322
سفينه حافظ ( فارسى )
غمى كه چون سپه زنگ ملك دل بگرفت * ز خيل شادى ، روم « 1 » رخت زدايد باز بدان مثل كه شب آبستنست دور از تو « 2 » * ستاره مىشمرم تا كه شب چه زايد باز بيا كه بلبل مطبوع خاطر حافظ * ببوى گلشن وصل تو مىسرايد باز [ 1 ] [ 262 حال خونيندلان كه گويد باز ] 4 شماره مسلسل 369 حال خونيندلان كه گويد باز * وز فلك خون خم « 3 » كه جويد باز جز فلاطون خمنشين شراب * سرّ حكمت بما كه گويد باز شرمش از چشم مىپرستان باد * نرگس مست اگر برويد باز هر كه چون لاله كاسهگردان شد « 4 » * زين جفا رخ به خون بشويد باز بسكه در پرده چنگ گفت سخن * ببرش موى تا نمويد « 5 » باز بگشايد دلم چو غنچه اگر * ساغر لالهگون به بويد باز گرد بيت الحرام خم حافظ * گر تواند بسر بپويد باز « 6 » [ 259 منم كه ديده بديدار دوست كردم باز ] 5 شماره مسلسل 370 منم كه ديده بديدار دوست كردم باز * چه شكر گويمت اى كارساز بندهنواز نيازمند بلا گو رخ از غبار مشوى * كه كيمياى مرادست خاك كوى نياز
--> ( 1 ) روم بمعنى موى زهار و اطراف آلت تناسلى زن و مرد و در اينجا مقصود موى صورت است ( 2 ) غرض از دور از تو كه بايستى با مصرع دوم وصل كرد يعنى در فراق تو ( 3 ) در بعضى نسخ ذكر شده : خون و خم و خون جم ( 4 ) گدا وسائل و ضمنا به باده نوش هم كاسهگردان گويند ( 5 ) تا نوحه و زارى نكند ، از مويه كردن ( 6 ) پوئيدن يعنى دويدن ، بشتاب رفتن ، بهر سو رفتن و جستجو كردن . [ 1 ] پاورقى غزل 3 - سيفپور فاطمى معتقد است كه اين غزل از حافظ نيست و خود گويندهاش را هم نام نمىبرد .